<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>رازینه</title>
<link>https://razine.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 22 May 2013 01:16:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>برای تو</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/95</link>
<description>حوّایی ترین سیب آرزو ؛ بهشت دمیده در گوشه ی این دل تنگ ؛ نوشته های مرا از این دلتنگ تر می خواهی ؟ من تمام شده ام ! آن هنوز هنوز فرا نرسیده ؟ همیشه میان نگاه تو سرگردانم نمی دانم با من چگونه خواهی کرد نگاه !! دیدار رویت چه مثنوی ها در کارزار غبارت می رقصاند دیگر تلخی ایام مشامم را نمی گزد چه قدر باران دیروز بوی تو را می بارید آیا ایهام نوشته ها یم به موی تو دست نیافت ؟ : از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود هر نافه که در دست نسم سحر افتاد من، هم نامه های عاشقانه</description>
<pubDate>Wed, 22 May 2013 01:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>گلواژه هایی به جنس تو !</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/93</link>
<description>نشسته بودم داشتی رد می شدی با خودم زمزمه کردم : بهــــــــار زیباست اما بی تو ای زیبا ترین هیچ زیبایی دلم را بر نمی انگیزد که دل در فراق تو سوخته دارم و نگاه در راه تو دوخته ، از خانه که می آیی یک دستمال سفید گزیده ی شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمالا گریستن های من بسیار است ! حتما دانسته ای که نامت به حریم قلبم خیمه زده ! اینک واژه ها را به جنس تـــــــــــــــو برمی گزینم فاش میگویم : در دل تنگم چموشی می کند انبار حرف ــــ محرمی کو تا بگویم اندک از</description>
<pubDate>Tue, 07 May 2013 21:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title>چشام حریص توئه : ......................</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/70</link>
<description>مرا ببخش اگر آداب نجوای عاشقانه نمی دانم مرا ببخش که در پرده ی خیالم ، رشته های محبت ، سر رشته ی خود را از کف داده اند، و نه از این رشته سر می تابند و نه سر رشته را می یایند . سالیست که از اشکهایم در کوزه ، حسرت ها انباشته ام و انتظار لحظه ای را میکشم که باران حضورت از انتهای آسمان نیلی سرازیر شود ، تا آن کوزه و آن حسرت ها را به دریا بریزم و سبکبار، چشمان حریصم را در زلال آن بشویم . من همیشه با این کلمات بی صدا قلبم را آرام می کنم می گویم : گیسوی تو دام</description>
<pubDate>Thu, 07 Mar 2013 21:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>رؤیـــــــا</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/63</link>
<description>از باغ چشمان قشنگ ت سیب می چیدم ــــ آیا حقیقت داشت این یا خواب می دیدم انگار سیب درخت قامتت با دستان من قهر است از این پس قهر را با مِهر قافیه می کنم : گریه از قهرت شکایت می کند خنده از مهرت حکایت می کند با ابرها از تو می گفتم باریدند ، سحرگاه دستانم برای تو به آسمان بلند شد، شورش نسیم هنگامه کرد! آسمان آبی معشوقه گلی می خواست تو را وعده کردم . آه که تو چه قدر دوست داشتنی هستی ..</description>
<pubDate>Thu, 21 Feb 2013 21:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت هیچ نگاه !!</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/60</link>
<description>حکایت غریبی ست ... در باغ این حکایت جز یاس نمی روید اینجا بنفشه ها ازفراق تو در اضطرابند، دیــــدار تو دل را به عرصه ی عشق بازی می کشاند و این حکایت عاشقیِ دل است، در گلـــــزار خرامیدن را سرو از قامت بلند تو آموخت و جـــــامه دریدن را غنچه از من ، همیشه در فراق تو اشک چشمانم مرهمی ست به این دل سوخته : تهمت آسودگی بر دیده عاشق خطاست ـــ خانه ای کز خود برآرد آب جای خواب نیست اگر نگاهت نمی کنم خیال نکنی نمی خواهمـــت! این همه اشتیاق و آن هیچ نگاه ، مـن از</description>
<pubDate>Thu, 14 Feb 2013 20:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار !</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/59</link>
<description>قالوا لی أنا مَحمومٌ ، فَقُلتُ لَهُم أنتِ الّتی کُنتِ فی حُمّائی سَبَبا بهم گفتند تب کرده ام ، گفتم حبیبه ی من سبب تب من است!!! قصه وفـــا تو را چشیدم و شیرین تر از وفـــــا بودی تو ای عزیز که بودی مگر خـــــدا بودی؟ سری به کوچه زدم روشن از ظهور تو بود سری به خانه زدم خرم از حضور تو بود به آفتاب شــــــــــدم سایه ی تو آنجا بود به هر کتـــــاب شدم آیه ی تو آنجا بود دلم گرفت و به گلخانه ی وفــای تو رفت زغم برآمد و آهسته از قفای تو رفـت قسم به دوست که تا</description>
<pubDate>Thu, 07 Feb 2013 21:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>شکوه شِکوِه !</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/58</link>
<description>کاش می دانست که : منِ آزرده دل را کس گره از کار نگشاید! و این بس عجب مدار ،روز فراق را که نهد در شمار عمر ؟ که گفت عمر ما کوتاه است ؟ عمر ما هزار و یک حجله به بلندای یلدا دارد! شکوه او مرا چنین به شِکوِه وا داشت: که مانده ام تنها به جرم شیدایی ، و خسته ام نیز از خزان تنهایی ،بهار عمر من چرا نمی آیی ؛ ومن از صبوریت در شگفتم ؛ای خوبترین و ای شکوه دریا : آرزونامه های مرا که یک یک پر می دهم به دانه ای در دام انداز آنگاه جمله ای چند برآن بیفزا تابدانم تو نیز</description>
<pubDate>Thu, 31 Jan 2013 20:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>خود خود تویــــی !!!!</title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/56</link>
<description>راز سر به مهر خدایی ترین جلوه ی دوست داشتن ، رمز طلوع صادقانه ترین سپیده ، ترنم زیبا ترین نگاه ، معشوقه ی این دل بی قرار : بی عمرزنده ام ، با تو می خندم ،می گریم، می بالم، می شورم ،می نازم و می مانم ؛ بی تو ماندن را نیز از یاد برده ام بانو ، پرسشی دارم : من اگر بدم اگر خارم اگر مشتی شقاوت با این دلم جه میکنی ؟ با چشمانم که یک دریا گریسته اند چه می کنی ؟ با سینه ام که شرحه شرحه فراق است چه خواهی کرد؟</description>
<pubDate>Thu, 10 Jan 2013 21:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>راز پنهان </title>
<link>https://razine.blogfa.com/post/52</link>
<description>عجب رازی است درمیان غنچه های باغ عشق ، به یک حضور می خندند و از درد فراق به خود نمی پیچند از این راز تر اشک سحرگاه و دعای وصال من است ، بی گریه نمی توانم زیست ! یکی!!! گفت : زندگی ؟ گفتم : کنار یار نشستن ،به تماشای جلوه اش ایستادن و سفره ی عشق و راز پنهانش گشودن گفت :مُردگی ؟ گفتم : بخواهی و او تو را نخواهد یا حداقل ندانی گفت : بودن ؟ گفتم : گمان کنی با نبودن مسأله دارد گفت : بوی زلفش ؟ گفتم : یک آرزو هست مرا روز وشب باصنمی گفت وگو / نیست به دل آرزو جزشکن</description>
<pubDate>Fri, 28 Dec 2012 02:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>razine</dc:creator>
<guid>razine.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
</channel>
</rss>
