برای تو
حوّایی ترین سیب آرزو ؛
بهشت دمیده در گوشه ی این دل تنگ ؛
نوشته های مرا از این دلتنگ تر می خواهی ؟ من تمام شده ام ! آن [هنوز] هنوز فرا نرسیده ؟
همیشه میان نگاه تو سرگردانم نمی دانم با من چگونه خواهی کرد نگاه !!
دیدار رویت چه مثنوی ها در کارزار غبارت می رقصاند دیگر تلخی ایام مشامم را نمی گزد چه قدر باران دیروز بوی تو را می بارید آیا ایهام نوشته هایم به موی تو دست نیافت ؟ :
از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود هر نافه که در دست نسم سحر افتاد
من، هم نامه های عاشقانه می نویسم و هم عریضه های دلتنگ طومار میکنم باشد که از این دو راهه منزل ، یکی به مقصد برسد.
شود آیا که در میکده ها بگشایند؟ گره از کار فروبسته ی ما بگشایند؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت
توسط حامد
|